بادمجان کبابی

1ام اسفند, 1396

ساعت از سه ی نیمه شب گذشته است. من، کنار پنجره نشسته؛ مشغولم. پستهای بلاگم را چک میکنم. بوی بادمجان کباب شده، از پنجره ی بسته میگذرد و فضای هال را پر میکند. نیمه شب و بادمجان کبابی؟! ” یعنی کار کی میتونه باشه؟!” کلیشه ی معروف فیلم های دهه ی بوق را زیر لب میگویم. دستم را زیر چانه ام ستون میکنم. چشم میگردانم. چیزی دستگیرم نمیشود. دلم میخواهد. شاید هم خر داغ کرده اند!

 

_______________________________

پ.ن: کامپیوتر رو که خاموش کردم، رفتم تو آشپزخونه و دیدم که واقعا خر داغ میکنند! کتری کوچولوی برنجی رو که توش واسه زینبم دارچین دم داده بودم؛ جزغاله شده بود! :))))

میم.ر

اشتراک گذاری این مطلب!

خداجون، من فقط یه نی نی ام!

24ام بهمن, 1396

#اهواز_هوا_نداره
#اهواز_هوا_ندارد
#خوزستان

1518543844cymera_20180213_210557.jpg

پ.ن: عکس خام رو از پروفایل جاریم برداشتم. فکر کنم بچه ی داداشش باشه :)

میم.ر

اشتراک گذاری این مطلب!

با "است" جمله بسازید.

24ام بهمن, 1396

امروز 24 بهمن 96 است!

امروز خوزستان خاکی است!

امروز فقط مدارس تعطیل است!

 داخل خانه ها پر از خاک و گرد و غبار است!

 تعطیلی مدارس هم افاقه نکرده است!

همسر من انسان است!

همسر من خیلی خسته است!

همسر من، کارمند بانک است!

همسر من در اتومبیل شخصی، با ماسک رانندگی کرده است!

دل من برای همسر و فرزندانم کباب شده است!

“بعضی ها” میگویند ریزگردها در خوزستان، نشانه ی غضب الهی است!

خوزستان برای “بعضی ها” متاسف است!

کاش آقای رئیس جمهور در اهواز زندگی میکرده است!

کاش لااقل خدا واقعا بر خوزستان غضب کرده است!

مسئولین میگویند خوزستان باید درختکاری میشده است!

میگویم خب مگر مملکت  تحت مدیریت شما نبوده است؟!

مسئولین میگویند خوزستان بی آب شده است!

میگویم  پس چرا آب کارون به استانهای هم جوار منتقل شده است؟!

خوزستان از تدبیر و رسیدگی مسئولین ناامید شده است!

کاش امام زمان ظهور کرده است!

اما، امام زمان ظهور نکرده است!

بله، انگار تا ظهور امام زمان خیلی مانده است!

 

میم.ر

 

 

اشتراک گذاری این مطلب!

خوزستان، مغضوب الهی یا مغضوب ... ؟!

24ام بهمن, 1396

حرفی برای گفتن ندارم!

میم.ر

اشتراک گذاری این مطلب!

کارهای زیادی هست که ...

23ام بهمن, 1396

تو زندگیم کارهای زیادی هست که باید انجام میدادم اما به هر دلیل یا شاید هم بهانه، یا هرگز شروع نکردم و یا نیمه کاره رهاشان کردم. به همین خاطر، تو زندگی من جای کوه، رشته کوهی از کارهای پشت گوش افتاده وجود دارد و خلاص شدن از دست این رشته کوه هم شده یکی از دل مشغولی های همیشگیم.

میگویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. انگار درست میگویند، میشود! خاک که آمد؛ نفس مان برید. چاره ای نبود جز اینکه تمام خانه را برای بینهایت بار گردگیری کنم؛ هرچند مطمئن بودم این تمیزی دوامی ندارد و دوباره ریزگردها به ما حمله خواهند کرد. روسریم را پشت گردنم بستم. دستمال تنظیف خیسی برداشتم و از خاک خورترین جای خانه یعنی کتابخانه، شروع کردم. کتابها را از قفسه بیرون کشیدم.گاهی با دستمال، گاهی با دست و گاهی هم با فوت، خاکشان را تکاندم. قفسه ها را به نوبت، از پایین به بالا تمیز کردم. هر قفسه که پاک میشد؛ کتابها را با وسواس توی دلش میچیدم که یک دفعه معجزه شد. معجزه ای که با تمام معجزه های دنیا فرق داشت. نگاهش کردم. رنگ و لعابش نظرم را جلب کرد. جذاب به نظر میرسید. بله، این همان است که دنبالش بوده ام؛ خود خودش! ناخودآگاه احساس کردم باید به تمام حرفهایش، مو به مو عمل کنم. تو خیالم پی صاحبش گشتم. دوست داشتم مال خودم باشد اما آشنا نبود. توی دلم دعا کردم مال صادق، برادرم باشد که به شوهرم قرض داده. اگر هم نبود اقلکم مال غریبه نباشد بلکم بیشتر پیشم بماند.بَرَش داشتم. با انگشت عنوانش را دقیقتر خواندم:”غلبه بر پشت گوش اندازی“. جلدش را ورق زدم. صفحه ی اول، همان بالا با خودکار آبی نوشته بود:

میم.ر

مشهد مقدس

96/5/22

____________________________________________

پ.ن: مطالعه ی کتاب فوق، به تمامی عزیزان به ویژه مسئولین، رئسا و مدیران ارشد جمهوری اسلامی توصیه میشود ;)

 

میم.ر 

اشتراک گذاری این مطلب!

 
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)